تبليغاتX
تنهای شب
گل نيلوفر مغرور نيست اون خودشو وقف مرداب کرده ولی..........!

 

نظر یادتون نره

+ نوشته شده در  شنبه پانزدهم تیر 1387ساعت 12:19  توسط تنهای شب | 

عزيزم :افتاب عشقت "ابر تاريك دلم را سيقل مي دهد

............

عزيزم :نگاهت را از من نگير كه با آن عالمي دارم دوستت دارم

.......

عزيزم: در غروب تنهايي فقط به تو مي انديشم

............

عزيزم : در غروب عشق فقط با ياد تو شادم دوستت دارم

...............

عزيزم : هر چي ارزوي خوب مال تو

هر چي خاطره داري مال من

اون روزاي عاشقونه مال تو

اين روزاي بي قراري مال من

..............

عزيزم: مي نويسم دوستت دارم نقطه نمي گذارم

اگر ما ندي تو بگذار

................

 

عزيزم : زندگي يعني تكاپو" زندگي يعني هيا هو "

زندگي يعني شب نو "روز نو "انديشه نو ".....

................

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 11:51  توسط تنهای شب | 
 
 

از فریاد من

تا سکوت تو

هزاران هزار فرسنگ راه است

مرزی است ما بین

من و تو

به پهنای یک نگاه

به عمق یک لبخند

اری می توان

از سکوت معنا دار تو

هزاران خط نوشت

می توان قصه ها سرود

می توان داستانها گفت:

می توان بر متن

سکوت تو

اهنگی از سوز گیتار ساخت

می توان

سکوت تو را

ترانه کرد و جاری ساخت از لبان خاموش چشمه ساران

می توان

سکوت تو را

قاب کرد بر دیواری از جنس احساس

می توان

سکوت تو را

همبستر تمام ایینه های غریب کرد

می توان

سکوت تو را

هم اغوش ترنم بارا ن بهاری کرد

می توان

در سکوت تو

گم شد و اواره گشت و کولی بی سرزمین شد

می توان

در اغوش سکوت تو مهربانه ارام گرفت

می توان

در عمق طنین سکوت تو فریاد شد

می توان

از سکوت تو تا مرز فریاد رسید

اما دریغ !

از چشمی که فریاد مرا می بیند

از گوش که فغان مرا در می یابد

از دلی که بغض مرا بفهمد

از پیکری که از ناله من بلرزد

من اینجا خیلی غریبم !!!

قرنهاست که فریاد می زنم

در قعر ترین نقطه ی اقیانوس

در زیر خروار ها خروار اب

ولی اینجاگوش همه ماهیان کر است

اینجا موجها خاموشند

اینجا دریا در خواب است

بیا قسمت کنیم

فریاد مرا با سکوت تو

- غریبانه -

سهم من تنها دریچه باشد و بس

سهم تو

همه فریاد من

تو

اری

تو

از حنجره خاموش

فریاد بکش

تا

بلندای اسمان

تا به هنگامه باران

وقتی ابر سیاه همبستر ابر سفید می گردد

پ

سرانش همرنگ فغان من می باشد

و

دخترانش ابستن سکوت تو

و خاک اری از خاک مقدس

عطر دامن تو را دهد

اینجا سرزمین مهربانی است

چون خاکش همرنگ تمام شقایق های عاشق است

عطرش چو بوی تمام گلهای مریم پاک است

و تمام ضریح های طلاییش مقدس و معصوم اند

اری از فریاد خاموش من

تا سکوت فغان الد تو

راهی است بس گران

و شاید هم می توان پیوند زد این دو را

با یک نگاه

من فریاد تمام سکوت کردگانم

و تو سکوت تمام گلو دریدگانی

پس

بگذار

سکوت خویش را

به یادگار

در پهنه شب سیاه من

ببر

با خویش همه فریاد مرا

و ان را به دست باد بسپار

تا

تمام کوه ها و دشت ها وشالیزارها

ترنم فریاد خاموش من باشد

 

 

لطفا نظر یادتون نره

 

 
+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:15  توسط تنهای شب | 

از دخترای تبریزی هرکسی دوست می خواد با این شماره تماس بگیره اسمش امید 20 سال سن داره

۰۹۳۶۴۳۵۴۲۹۲

+ نوشته شده در  یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 18:3  توسط تنهای شب | 
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 17:12  توسط تنهای شب | 

داد معشوقه به عاشق پیغام که کند مادر تو با من جنگ

هر کجا بیندمم از دور کند چهره پر چین و جبین پر اژنگ

با نگاه غضب الود زند بر دل نازک من تیر خدنگ

از در خانه مرا طرد کند همچو سنگ ار دهن قلما سنگ

مادر سنگ دلت تا زنده است شهد در کام من و توست شرنگ

نشوم یک دل و یک رنگ تو را تا نسازی دل او از خون رنگ

گر تو خواهی به وصالم برسی باید این ساعت بی خوف و درنگ

روی و سینه ی تنگش بدری دل برون اری از ان سینه ی تنگ

گرم و خونین به منش باز اری تا برد ز ایینه ی قلبم زنگ

عاشق بی خرد ناهنجار نه بل ان فاسق بی عصمت و ننگ

حرمت مادری از یاد ببرد مست از باده و دیوانه ز بنگ

رفت و مادر را افکند به خاک سینه بدرید و دل اورد به چنگ

قصد سر منزل معشوقه نمود دل مادر به کفش چون نارنگ

از قضا خورد دم در به زمین و اندکی رنجه شد او را ارنگ

ان دل گرم که جان داشت هنوز اوفتاد از کف ان بی فرهنگ

از زمین باز چو برخاست نمود پی برداشتن دل " اهنگ

دید که از ان دل اغشته به خون آید اهسته برون این اهنگ

اه دست پسرم یافت خراش وای پای پسرم خور به سنگ

 

 

نمی دونم چی بگم چون این عاشق بی معرفت هیچ چیزی برا گفتن نگذاشته

اگه عشق و عاشقی اینه که به خاطر اون همه چیزه از یاد ببری و به خاطر طرف مقابلت حرمت همه رو از یاد ببری واقعا برای عاشقان متاسفم و من شخصا هیچ وقت عاشق نمی شم از شما می خوام نظرتو رو در این باره بدید

 

+ نوشته شده در  جمعه سی و یکم خرداد 1387ساعت 13:15  توسط تنهای شب | 
 
 

گل سرخ را دوست دارم چون رنگ خونه ...

خون را دوست دارم چون در رگ جاريت ....

رگ را دوست دارم چون به قلب راه داره ....

قلب را دوست دارم چونجايگاه تو ست .....

.......

خدا به تو دو تا پا داد تا با انها راه بروي

دوتا دست داد تا نگه داري

دوگوش براي شنيدن و دو چشم براي ديدم

ولي چرا فقط يه قلب داد ؟

چون قلب دوم تو را به كس ديگري داد تا تو ان را پيدا كني

نظر یادتون نره منتظرتون هستم

 
 
+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم خرداد 1387ساعت 9:15  توسط تنهای شب | 
 

زندگي سفر است .سفري عظيم با مقصدي عظيم تر .

زندگي يعني حركت مداوم بر روي ريلي كه به سوي نهايت جاودان مي رود

و من تو با نگاهي خمار پلكي خسته و خواب الود ان را دنبال مي كنم

 

 

سلام اي مونس شبهاي تار من سلام اي كعبه من گل من ستاره ي من

تو شعاع افتابي " تو غروب مهتابي به لبت قسم كه رنگي چو گل شراب داري

 

 

 

گل من قسم به عشقت نه شب و نه روز دارم

تمام وجود خويش را به زلال درياي نگاه تو مي سپارم

كه سر سبز تر از جنگل و ابي تر از اسمان است

و لحظه اي كه تو به و بلاگ من نگاه مي كني همه زندگيه من است

عشق را وجودي پاك و عزيز مي كنم كه ارامش همه لحظه هاي من است

بودنت تنها دليل زيستن من است پس با من بمان وافتاب روشن وجودت را از من نگير

 

 

 

 
+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:55  توسط تنهای شب | 
+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1387ساعت 23:3  توسط تنهای شب | 

            من دريافته ام كه دوست داشته شدن هيچ اما دوست داشتن همه چيز است

و بيش از ان به اين باورم كه ان چه هستي ما را پر معني و شادمانه مي كند

چيزي جز احساسات و عاطفه ما نيست ........

پس ان كس نيك بخت است كه بتواند عشق بورزد

 

دوستان من نظر يادتون نره متشكرم

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387ساعت 12:19  توسط تنهای شب | 

دوستت داشتم... يادت هست؟ گفتم دوستت دارم...

و تو گفتي کوچکي براي دوست داشتن رفتم تا بزرگ شوم

... اما انقدر بزرک شدم که يادم رفت دوستت دارم.

............................................................

عاشق عاشقي باش و دوست داشتن را دوست بدار،

از تنفر متنفر باش، به مهرباني مهر بورز با آشتي آشتي کن

و از جدايي جدا باش ...

.................................................

گفتگوي ماه و نابينا: نابينا گفت: دوستت دارم

ماه گفت تو که منو نمي بيني چطوري دوستم داري

نابينا گفت اگه مي ديدمت عاشق زيباييت مي شدم

اما الان که نمي بينمت عاشق خودت هستم.

........................................

اگه يه روز کسي بهت گفت دوست دارم سعي نکن بهش بگي دوستش داري

اگه گفت عاشقتم سعي نکن

عاشقش بشي اگه گفت همه ي زندگيش تويي سعي نکن

همه ي زندگيش باشي ِ چون يه روز مياد و بهت ميگه ازت مُتنفرم

اونوقت تو نمي توني سعي کني ازش متنفر بشي.

........................................

 

دنبال نگاهها نرو چون مي تونن گولت بزنن

. دنبال دارايي نرو چون كه افول مي كنه

. دنبال كسي باش كه باعث بشه لبخند بزني

چون با لبخند مي شه يه روز تيره رو روشن كرد.

.................................................

 

دوست داشتن کساني که دوستمان مي‌دارند کار بزرگي نيست،

مهم آن است آنهايي را که ما را دوست ندارند، دوست بداريم.

..............................................

به همه لبخند بزن اما با 1 نفر بخند

همه را دوست داشته باش اما به 1 نفر عشق بورز

تو قلب همه باش اما قلبت مال 1 نفر باشه

.....................................

فقط کسي معني دل تنگي را درک مي کند که طعم وابستگي را چشيده باشد

پس هيچوقت به کسي وابسته نشو که سر انجام آن وابستگي دلتنگيست

......................................................

1. من تو را دوست دارم... چونكه محكومم به درك فلسفه حيات

.. چونكه زندگي مرا رها نمي كند و من ناگزير به ادامه آنم...

من تو را دوست دارم.. چونكه مي خواهم با باران ببارم

؛ با باد آه بكشم رنج جوانه زدن را بچشم تا شايد بهار را دريابم..

من تو را دوست دارم همچون بوسه آفتاب بر پيشاني كوهستان..

همچون نوازش پيكر برهنه نارونها توسط باد ..

.......................................................

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387ساعت 13:1  توسط تنهای شب | 
 
 
 

گویند

غریبه بود در این دیار

بی هیچ نام و نشانی

بی هیچ سر پناهی در زیر پل

به هنگام باران

بوی غربت می داد تنش

به وقت غروب می پوشید

نگاهش رخت سرخ را

غریبه بود با کوچه های خاکی این شهر

با بن بست های بلند این سر زمین

هیچ خمی اشنا نبود بر او

هیچ دیواری تکیه گاه نبود به هنگام گریه

هیچ قبری مامن او نگشته بود

همه سایه خنجر در دست

همه نگاه ها حجاب بر سر

همه بغضها اسیر و در بند

غریبه بود

بی کس و تنها

و خسته از زندگی

می دانی قسمتش از حیات چه بود ؟

فقط یک تن بود

- پلاسیده و پیر -

هزاران درد

هزاران زخم روزگار

هزاران دشنه در پهلو

یک دل داشت هزار سودا

یک نگاه داشت بی هیچ خریدار

یک پناه می خواست ازدنیا

ولی دریغ از سر پناهی بر او

می نشست هر شب زمستان بر گرد اتش

- تک و تنها -

با یاد هزاران بهار سوخته

اتش هم گرما نداشت

دیگر رو به خاموشی نهاده بود

ولی دل برف می سوخت

در التهاب شب در بستر شیشه ای زمان

من و تو و یار سفر کرده مان

گر می گرفتیم از اتش دل برف

او رفته بود به بیراهه

رو به سوی راهی که پایانی بر ان نبود

تکه نانی داشت در دست

قسمت کردیم به مساوات در پهنه تلخ زندگی

قسمت من و یاررفته

تنها واهمه ی شبهای وحشت بود - بس -

حالا او رفته رو به سوی که پایانی نداشت

می دانم !

اکنون آرام است

همچو دریای بی موج

و من مانده ام و یاد یار رفته

در زیر باران برف

و

خیال ناب تو

چه کنم با اتش دل برف

با بیکرانی شب بی کسی

با بوی غریب غربت .

تقدیم به همه دوستان عزیزم که منو

تنها نگذاشتن

دوست دارتان تنهای شب

خواهشن نظر یادتون نره

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387ساعت 22:24  توسط تنهای شب | 

كلمات را به خوبي در ذهن مرور مي كنم اما وقتي قلبم را به دست مي گيرم

تمامي واژه ها از ذهنم مي گريزند

چون پرنده اي پر مي كشد واز ذهن من دور ميشود

خداي من مي بيني حتي كلمات هم از من گريزانند ....

من اينجا نشسته ام تك و تنها .......

در سكوت مرگ امر تنهايي با كوله باري از رنج و اندوه .....

مي دانم روزي با همين تنهايي از ميان خواهم رفت ...

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387ساعت 22:52  توسط تنهای شب | 

 

امروز صداي قدمهايت قلبم را به هيا هو واداشت

و تلنگه عشقت ان را بيدار كرد

اي نازنينم كفش اميدم را مي پوشم

و چون قلب پرشورم مي جوشم .

و در قالب چشمانت عشق را جستجو مي كنم

تا سكوت تنهايي را بشكنم

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:6  توسط تنهای شب | 

مي دوني اسمون هميشه ابي نيست "هميشه هم صاف نيست !

گاهي ابريه و گاهي باروني !و از اسمون هم هميشه بارون نمي باره !

خب!

اين طبيعتشه !

ولي همون موقع هايي كه داره بارون مي باره برو بشين پاي درد دل اسمون

ببين چي ميگه ؟!

چرا داره گريه مي كنه ؟

دلتو بده به دل اسمون و عوضش چند تا ستاره بگير !

مي دوني

گاهي اسمون پر ستاره است !

ولي يه ستاره ميون اون ستاره ها بزرگترو قشنگترو درخشان تره .

اون ستاره ي تو است !

من اسمشو گذاشتم ستاره تو به توان n !

مي دوني

وقتي با ستاره تو حرف مي زنم

وقتي بهش خيره مي شم يا بهش چشمك مي زنم

هميشه ازم يه چي مي پرسه ؟

ميگه دوستم داري ؟

منم ميگم دوستت دارم .

ولي ديشب از من يه سوال ديگه پرسيد

گفت : تو چرا هيچ وقت از من نمي پرسي كه دوستت دارم يا نه !؟

منم ازش پرسيدم ؟

تو چي ؟!

دوستم داري ؟

مي دوني چي گفت :؟

قلبتو بده !

گفتم چه جوري ؟

گفت :چشماتو ببند .

يه نفس عميق بكش و خودتو رها كن .

قلبت پرواز مي كنه و خودش مياد پيشم .

منم همون كاري رو كردم كه ستاره گفت :!

ستاره قلب منو گرفت و روش يه چيزي نوشت و پسش داد .

مي دوني چي نوشته بود ؟

نوشته بود ؟دوستت دارم !

نوشته ستاره رو قلبم مونده و هنوزم هست .


و تا اخر عمرم هم مي مونه !

چرا ؟

چون بهم گفت:

حقيقت هيچ وقت نابود نميشه !

چون چيزي است كه بايد وجود داشته باشه !

راستي !

بايد اين دفعه كه بارون مي ايد بريم پشت پنجره و به درد دل اسمون گوش كنيم

وقتي شب مي شه بيا دو تايي به ستاره ها نگاه كنيم

وقتي مي خواهيم بخوابيم بيا به ماه شب بخير بگيم

وقتي صبح ميشه بيا با طلوع خورشيد رو كه پر از عشقه با هم نگاه كنيم

باشه كه عاشق بمونيم

تا اخرش

تا اخرش

تا اخرش


+ نوشته شده در  یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387ساعت 22:25  توسط تنهای شب | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
درباره وبلاگ
زيبا ترين گل
با اولين باد پاييزي پرپر شد
با وفا ترين دوست
به مرور زمان بي وفا شد
اين پرپر شد ن از گل نيست
از طبيعت است
اين بي وفايي
از دوست نيست
از روزگار است

حرفهای کهنه
تیر 1387
خرداد 1387
اردیبهشت 1387
فروردین 1387
اسفند 1386
بهمن 1386
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
خرداد 1386
اردیبهشت 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
بهمن 1385
عاشقان
سانی گرگ زخمی
صحرا
انواع صنايع دستي پزشكي و....
مينا خانم
سیما خانم
مانی
iمهرداد
عشق گمشده
مهربان من
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب

عاشق غمگین

< > dariushkamani.blogfa.com